تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

تنهاییها

 

دلم همچو اسمان

                     پر از ابرهای بارانیست

                                         ای کاش

                                   دلم امشب بگرید

                                 شاید که بغض عشق

                                       در چشمانم بشکند ........

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت12:47توسط ملیکا | |

ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینیه بار غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در به دست آوردنت بردباری ها شده
بی قراری ها شده شب زنده داری ها شده
در به دست آوردنت پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگارسازگاری ها شده

ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت12:46توسط ملیکا | |

تو اين شباي خط خطي

ستاره ها ي پاپتي

گم شدن و نيست توي راه

فانوسك رفاقتي

به هر كي مي خواي دل بدي

دل مي كنه به راحتي

دنيا چه آلوده شده

 به سم بي صداقتي

پا هاي عشق و عاشقي

تاول زده بگي نگي

انگار تموم زندگي

گرفته بوي گهنگي

بايد با دنيا كاري كرد

بيشتر از اينها بد نشه

به پاي عشق و عاشقي  

مرحم دل دادگي زد

بايد دوباره تازه شد

توي هواي رابطه

بايد دوباره خط كشيد

رو هر چي رسم غلطه

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت12:45توسط ملیکا | |

ازم پرسید من رو بیشتر دوست داری یا زندگی تو .؟

خوب من هم راستش رو گفتم :زندگیمو..

ازم نپرسید چرا ؟وگریه کرد و رفت ..

اما  ندونست  که  اون خودش   زندگیمه..

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت18:8توسط ملیکا | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت1:36توسط ملیکا | |





همه دنیا بخواد و تو بگی نه



نخواد و تو بگی آره تمومه



همین که اول و آخر تو هستی



به محتاج تو محتاجی حرومه





تو همیشه هستی اما



این منم که از تو دورم



من که بی خورشید چشمات



مث ماه سوت و کورم





نمی خوام وقتی تو هستی



آدم آدمکا شم



چرا عادتم تو باشی؟



می خوام عاشق تو باشم





تازه فهمیدم به جز تو



حرف هیشکی خوندنی نیست



آدما میان و میرن



هیشکی جز تو موندنی نیست





منو از خودم رها کن



تا دوباره جون بگیرم



خسته م از این عقل خسته



من میخوام جنون بگیرم





همه دنیا بخواد و تو بگی نه



نخواد و تو بگی آره تمومه



همین که اول و آخر تو هستی



به محتاج تو محتاجی حرومه

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت1:34توسط ملیکا | |

سلامت میدهم از راه دور


سلامت میدهم با دلی رنجور

تو که دوری از ما فرسنگ فرسنگ

نازنینم دلتنگتم، دلتنگ دلتنگ

دلتنگ اون دو چشم سیاه

دلتنگ اون نگاه گیرا

دلتنگ اون لبهای نازت

دلتنگ اون رازو نیازت

دلتنگ اون نجوای شبونه

آخه همش میگه با من میمونه

دلتنگ اون آغوش گرمت

دلتنگ اون روی پر از شرمت

دلتنگ اون دستای نازت

دلتنگ اون آغوش بازت

دلتنگ اون قلب مهربونت

دلتنگ اون شیرینی زبونت

دلتنگ اون نوازشای نازت

دلتنگ اون آرامش پر از نیازت

دلتنگتم تو این دیار غربت

دلتنگتم ای یار،دلتنگ دلتنگ

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت1:20توسط ملیکا | |

کارت پستال عاشقانه   www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت23:21توسط ملیکا | |

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت23:12توسط ملیکا | |

ديشب صداى پائى از بام خانه آمد

رفتم ببينم آيا دزدى شبانه آمد؟

 ديدم كه ساقى غم، هنگامه وجاهت‏

با چشم‏هاى نمناك بر لب ترانه آمد

 يكدست جام مى داشت، دست دگر صراحى‏

صياد ديده و دل با دام و دانه آمد

 گفتا كه اى سيه باز! افسونگر هوسباز!

باز بلند پرواز! كبكت به لانه آمد

 جوياى كعبه‏اى تو؟ همپاى راه ما شو

لب خشك و تشنه‏اى تو؟ سيلت روانه آمد

    * * *

 از تشنگى به ساقى ما شكوه‏اى نكرديم‏

بى خواهش و تمنا او خودسرانه آمد

 ناديده را چه ديدى شايد كه معجزى شد

از اشك و آه سردى آخر جوانه آمد

 يك عمر تيره‏بختى روزى، شبى، سرآيد

خوش آن سپيده‏ى صبح كو جاودانه آمد

 باشد سفينه بخت، آماج قهر امواج‏

اينك كه رفت طوفان سوى كرانه آمد

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت16:23توسط ملیکا | |