
تنهاییها
تو را سطر به سطر می نویسم
واژه به واژه دنبالت می گردم تا تمام دلتنگی هایم را به تو بگویم.
اگر تو نیایی گلها به انتظار چه کسی شکوفه دهند؟
آخر نشان تو را از کدام مزرعه عشق باید گرفت.........

باز هم از شرجی چشمان تو بوی دریا می وزد در ساحلم باز هم لبخند مهتابی تو
می برد غمهای عالم از دلم
عزیزانم دوست داشتم شادیم را با شما تقسیم کنم
بعد از سالها جدایی و فراق دوستی را پیدا کردم
هم کلاسی نازنینم
را از جان به من نزدیکتر را
خدایا، یعنی راسته خواب نیست خدا میدونه
چقدر از این موضوع خوشحالم درست در موقعی این خبر به من رسید
که از درگذشت عزیزی غمگین بودم
حتما این وصل حکمتی داری دعا کنید خیر باشه
گفتی که من را مثل آدم دوست داری
پس شاد باشم سیب را هم دوست داری
گفتی نمی خواهی ببارم عشق،اما
شعر غریبی را که گفتم، دوست داری
گفتی،شراب ناب و تنهایی و حافظ
بر گونه های عشق،شبنم، دوست داری
با این همه تکلیف را روشن کن امشب
با من بگو آیا مرا هم دوست داری؟
سر را به زیر انداختی، فکرت کجا رفت؟
نه! نشنوم این را که ،مبهم دوست داری!!
شعرم،شرابم،شبنمم،حالا غریبی
آشفته را این گونه در هم دوست داری؟
لب می زنی یا حرف؟اما نه....صدا بود
آهسته می گفتی،شنیدم دوست داری![]()