بی وفا... تقدیم به دونه ی انارم

تنهاییها

خسرو شکیبایی هم پر کشید
دلم گرفته...
دلم عجیب گرفته است...
چرا گرفته دلت؟چرا؟
مثل اینکه تنهایی؟
چقدر هم تنها...
دچار یعنی عاشق...
و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد...
این دکلمه خسرو رو خیلی دوست داشتم
روحش شاد و یادش گرامی باد...
کاش ميتوانستم بي پروا راز نهفته در سکوت را برايت آشکار کنم
وآواز تنهاييم را به گوش تمام رهگذران تقدير برسانم.
کاش ميدانستي که در نبود تو چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم.
فقط براي يکبار قدم در گلستان خيالم بگذار
رخصتي ده تا بر تنهايي خويش خط بطلان بکشم
و بگذار با تو فراموش کنم: تهاجم اندوه را
هيچ كس اشكي براي ما نريخت
هر كه با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ .... فالم را گرفت
يك غزل آمد كه حالم را گرفت:
ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

هيچکس تنهاييم را حس نکرد
لحظه ويرانيم را حس نکرد
در تمام لحظه هايم هيچکس
وسعت حيرانيم را حس نکرد
آن که سامان غزلهايم از اوست
بي سر و سامانيم را حس نکرد

نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
چه تفاوتی دارد شنبه و جمعه
وقتی هفت روز هفته به انتظار بگذرد؟
مهم اینست که لحظه ها می روند و تو نمی آیی.........
از اینجا تا دوباره تو را نگریستن فاصله هاست.
من از کجا دوباره پیدا می شوم؟
دل من مثل همان کوچه آشنای تو تنگ است.
کنار واژه های عبوسم دوباره جمله ای بنویس
پر از گلهای شاداب!
میدانم باز هم مسافر جاده سبز نگاه تو
خواهم شد![]()
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدایی یک پریشانی است حرفش را نزن
آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با آنکه طولانیست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي
وقتي تو نيستي چه بهانهاي براي گريه هست
است وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي
وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب
وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من ![]()
سلام به عزیزانی که از بلوگ دیدن میکنند یاهو مسنجر من
دچار مشکل شده و باز نمیشه از اینکه اف نمیزارم منو ببخشید
هر جا که پا میزارم تو را اونجا می بینم
یاد تو هر جا که باشی با منه
داره عمر منو آتیش می زنه تو برام خورشید بودی
توی این دنیای سرد ....................................
...........................................
من بهار تازگي با تو فهميدم
از شب بي انتها با تو نمي ترسم
از غروب لحظه ها با تو نمي ترسم
از هجوم سايه هاي شوم تنهاي
از سكوت كوچه ها با تو نمي ترسم
با تو از رگبار دلتنگي با تو از پاييز بي برگي
از سايه ها نمي ترسم ،از جدايي ها نمي ترسم
با تو از غم ها هراسي نيست ،
از شب و سرما هراسي نيست
از سايه ها نمي ترسم ،از جدايي ها نمي ترسم
تكيه گاه من تو با من باش
با توام ايمن ، تو با من باش ، تو با من باش
من شكوه عاشقي را با تو فهميدم
لحظه هاي زندگي را با تو فهميدم
در حريم با تو بودن از تو روئيدم
من بهار تازگي با تو فهميدم
دلم گرفت اي هم نفس پرم شكست تو اين قفس
تواين غبار ، تو اين سكوت چه بي صدا نفس ، نفس
از اين نا مهربوني ها دارم از غصه مي ميرم
رفيق روز تنهاييم ، يه روز دستاتو مي گيرم
تو اين شب گريه مي توني پناه هق هقم باشي
تو اي همزاد هم خونه چي ميشه عاشقم باشي
دوباره من ، دوباره تو دوباره عشق ، دوباره ما
دو هم نفس تو هم زبون دو همسفر ، دو هم صدا
تو اي ، پايان تنهايـــــــــــي پناه آخر من باش
تو اين شب مرگي پاييز بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترين باشه
مي خوام آيينه خونه با چشمات همنشين باشه
دلم گرفت اي هم نفس ، پرم شكست تواين قفس
کنارهرقطره اشکم هزارخاطره دفنه
اینقدرخاطره داریم که گویی قدریه قرنه
گلوم میسوزه ازعشقت عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق توهردم خنده بالبهای من قهره
درسته بامنی امابه این بودن نیازارم
توکه حتی باچشمات هم نمیگی آه دوستت دارم
اگه گفتی دوستت دارم فقط بازی لبهات بود
واگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات
هرچی عشقه تودنیامن میخواستم مال ماشه
اما توهیچ وقت نذاشتی بینمون قصه نباشه
فکرمیکردم بایه بوسه باتوهم خونه میمونم
نمیدونستم نمیشه آخه بی تو نمیتونم
گله میکنم من ازتو ازتوکه این همه بی رحمی
هزاربارمردم ازعشقت توکه هیچ وقت نمیفهمی
چشمام همزاده اشک وخون دلم همسایه ی آهه
زمونه گرگه وعشق توشبیه مکر روباه
شدم چوپان ساده لوح کنارگله احساس
چه رسمی داره این گله سرچنگال گرگ دعواست
تواینقدر خواستنی هستی که این گله نمیفهمه
اگه لبخندبه لب داری دلت ازسنگ وبی رحمه
ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تورو رو کرد
نفرین به دل سادم که به چنگال تو خو کرد
هرچی عشقه توی دنیامن میخواستم مال ماشه
اماتو هیچ وقت نذاشتی بینمون قصه نباشه
فکرمیکردم بایه بوسه باتوهم خونه میمونم
نمیدونستم نمیشه آخه بی تونمیتونم
گله میکنم من ازتو ازتوکه این همه بی رحمی
هزاربارمردم ازعشقت توکه هیچ وقت نمیفهمی.....