تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

تنهاییها

بی وفا... تقدیم به دونه ی انارم

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:18  توسط ملیکا  | 

مهتاب بی فروغ

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:17  توسط ملیکا  | 

ای نازنینم....

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:16  توسط ملیکا  | 

دچار یعنی.....

 

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

خسرو شکیبایی هم پر کشید

دلم گرفته...

دلم عجیب گرفته است...

چرا گرفته دلت؟چرا؟

مثل اینکه تنهایی؟

چقدر هم تنها...

دچار یعنی عاشق...

و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد...

این دکلمه خسرو رو خیلی دوست داشتم

روحش شاد و یادش گرامی باد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:11  توسط ملیکا  | 

مهناز بی وفا

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:9  توسط ملیکا  | 

مهناز من

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:8  توسط ملیکا  | 

دونه ی انارم

کاش ميدانستم درآن سوي نگاهت چه رازي نهفته است


کاش ميتوانستم بي پروا راز نهفته در سکوت را برايت آشکار کنم


وآواز تنهاييم را به گوش تمام رهگذران تقدير برسانم.


کاش ميدانستي که در نبود تو چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم.


فقط براي يکبار قدم در گلستان خيالم بگذار


رخصتي ده تا بر تنهايي خويش خط بطلان بکشم


و بگذار با تو فراموش کنم: تهاجم اندوه را

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:59  توسط ملیکا  | 

فال

 

هيچ كس اشكي براي ما نريخت

هر كه با ما بود از ما مي گريخت

 چند روزي هست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

 گاه بر روي زمين زل مي زنم

 گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ .... فالم را گرفت

 يك غزل آمد كه حالم را گرفت:

 ما زياران چشم ياري داشتيم

 خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 18:42  توسط ملیکا  | 

مهناز من

 

هيچکس تنهاييم را حس نکرد

لحظه ويرانيم را حس نکرد

در تمام لحظه هايم هيچکس

وسعت حيرانيم را حس نکرد

آن که سامان غزلهايم از اوست

بي سر و سامانيم را حس نکرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 18:34  توسط ملیکا  | 

ای خدا دلگیرم ازش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 18:30  توسط ملیکا  | 

ولادت امیر المو منین(ع)بر تمام شیعیان عالم تبریک می گویم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 18:26  توسط ملیکا  | 

تقدیم به دونه ی انارم

                         نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو



                         به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم



                          دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو



                             و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را



                          اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو



                          تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم



                             به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو



                            شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله



                            و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:52  توسط ملیکا  | 

بر نا رفیقان شرم باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:36  توسط ملیکا  | 

سوختم در هجرانت

چه فرقی می کند پاییز یا بهار،وقتی می آیند و تو نباشی،

چه تفاوتی دارد شنبه و جمعه

وقتی هفت روز هفته به انتظار بگذرد؟

مهم اینست که لحظه ها می روند و تو نمی آیی.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:30  توسط ملیکا  | 

بی تو

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:25  توسط ملیکا  | 

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییهام تنهای تنهایم گذاشت تنهای تنهایش نزار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:20  توسط ملیکا  | 

مهتاب زندگیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:16  توسط ملیکا  | 

مهناز بی وفا

از اینجا تا تلاطم امواج عشق،

از اینجا تا دوباره تو را نگریستن فاصله هاست.

من از کجا دوباره پیدا می شوم؟

دل من مثل همان کوچه آشنای تو تنگ است.

کنار واژه های عبوسم دوباره جمله ای بنویس

پر از گلهای شاداب!

میدانم باز هم مسافر جاده سبز نگاه تو

               خواهم شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:12  توسط ملیکا  | 

حرفش را نزن

 

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

 

ابتدایی یک پریشانی است حرفش را نزن

 

آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو

 

راهمان با آنکه طولانیست حرفش را نزن

 

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

 

دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

 

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی

 

این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن

 

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام

 

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:50  توسط ملیکا  | 

وقتی تو...........

وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي

 وقتي تو نيستي چه بهانه‌اي براي گريه هست

است  وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي

 وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب

وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:49  توسط ملیکا  | 

برای تو.......

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:5  توسط ملیکا  | 

می رسد....................

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:24  توسط ملیکا  | 

بد جوری دلم گرفته

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:21  توسط ملیکا  | 

مهناز من

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:4  توسط ملیکا  | 

سلام به عزیزانی که از بلوگ دیدن میکنند یاهو مسنجر من

دچار مشکل شده و باز نمیشه از اینکه اف نمیزارم منو ببخشید

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:57  توسط ملیکا  | 

با من

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:33  توسط ملیکا  | 

نازنینم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:29  توسط ملیکا  | 

شمع

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:11  توسط ملیکا  | 

بی تو

ای که بی تو خودم و تک و تنها می بینم

هر جا که پا میزارم تو را اونجا می بینم

یاد تو هر جا که باشی با منه

داره عمر منو آتیش می زنه تو برام خورشید بودی

توی این دنیای سرد ....................................

...........................................

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:4  توسط ملیکا  | 

با تو

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:42  توسط ملیکا  | 

با تو

 

من بهار تازگي با تو فهميدم

از شب بي انتها با تو نمي ترسم

از غروب لحظه ها با تو نمي ترسم

از هجوم سايه هاي شوم تنهاي

از سكوت كوچه ها با تو نمي ترسم

با تو از رگبار دلتنگي  با تو از پاييز بي برگي

از سايه ها نمي ترسم ،از جدايي ها نمي ترسم

با تو از غم ها هراسي نيست ،

از شب و سرما هراسي نيست

از سايه  ها نمي ترسم ،از جدايي ها نمي ترسم

تكيه گاه من تو با من باش

با توام ايمن ، تو با من باش ، تو با من باش

من شكوه عاشقي را با تو فهميدم

لحظه هاي زندگي را با تو فهميدم

در حريم با تو بودن از تو روئيدم

من بهار تازگي با تو فهميدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:29  توسط ملیکا  | 

ای هم نفس

 

دلم گرفت اي هم نفس  پرم شكست تو اين قفس

             تواين غبار ، تو اين سكوت چه بي صدا نفس ، نفس

                      از اين نا مهربوني ها دارم از غصه مي ميرم

                               رفيق روز تنهاييم ، يه روز دستاتو مي گيرم

                                         تو اين شب گريه مي توني پناه هق هقم باشي

                                                تو اي همزاد هم خونه چي ميشه عاشقم باشي

                                      دوباره من ، دوباره تو دوباره عشق ، دوباره ما

                         دو هم نفس تو هم زبون دو همسفر ، دو هم صدا

                   تو اي ، پايان تنهايـــــــــــي  پناه آخر من باش

              تو اين شب مرگي پاييز بهار باور من باش

      بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترين باشه

مي خوام آيينه خونه با چشمات همنشين باشه

دلم گرفت اي هم نفس ، پرم شكست تواين قفس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:22  توسط ملیکا  | 

تنهام نزار

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:3  توسط ملیکا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:58  توسط ملیکا  | 

مه ناز من

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:55  توسط ملیکا  | 

اشک و خاطره

کنارهرقطره اشکم هزارخاطره دفنه

اینقدرخاطره داریم که گویی قدریه قرنه

گلوم میسوزه ازعشقت عشقی که مثل زهره

ولی بی عشق توهردم خنده بالبهای من قهره

درسته بامنی امابه این بودن نیازارم

توکه حتی  باچشمات هم نمیگی آه دوستت دارم

اگه گفتی دوستت دارم فقط بازی لبهات بود

واگرنه رنگ خودخواهی  نشسته توی چشمات

   هرچی عشقه تودنیامن میخواستم مال ماشه

  اما توهیچ وقت نذاشتی بینمون  قصه نباشه

فکرمیکردم بایه بوسه باتوهم خونه میمونم    

نمیدونستم نمیشه آخه بی تو نمیتونم

    گله میکنم من ازتو  ازتوکه این همه بی رحمی

   هزاربارمردم  ازعشقت توکه هیچ وقت نمیفهمی

چشمام همزاده اشک وخون دلم همسایه ی آهه

زمونه گرگه وعشق توشبیه مکر روباه

شدم چوپان ساده لوح کنارگله احساس

چه رسمی داره این گله سرچنگال گرگ دعواست

    تواینقدر خواستنی هستی که این گله نمیفهمه      

   اگه لبخندبه لب داری دلت ازسنگ وبی رحمه

 ببخش خوبم  اگه این عشق حیله ی تورو رو کرد

 نفرین به دل سادم که به چنگال تو خو کرد

 هرچی عشقه توی دنیامن میخواستم مال ماشه

    اماتو هیچ وقت نذاشتی بینمون قصه نباشه

   فکرمیکردم بایه بوسه باتوهم خونه میمونم  

    نمیدونستم نمیشه آخه بی تونمیتونم

    گله میکنم من  ازتو   ازتوکه این همه بی رحمی

   هزاربارمردم ازعشقت توکه هیچ وقت نمیفهمی.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:48  توسط ملیکا  | 

مه ناز من

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:57  توسط ملیکا  | 

مهناز من

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:40  توسط ملیکا  | 

آخرش که......

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:34  توسط ملیکا  | 

تقدیم به تمام مادران پاک اسمونی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:31  توسط ملیکا  | 

نبود تو نبود من

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:58  توسط ملیکا  | 

عشق یعنی

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:54  توسط ملیکا  |