معبود من..

تنهاییها
بهارم باش:
غصه ای جانکاه درون سینه ام موج میزند
می خواهم فریاد بزنم و ماندنت را التماس کنم
ای کسی که سر چشمه احساسی ....
چگونه به زبان بیاورم مهربانی ات را
که بودنت بزرگی می بخشد
وزندگی با تو سعادت است
می خواهم محبت را از تو بیاموزم
و بودن را با تو تجربه کنم
بی تو چون برگی خزان زده ام
بیا و به من زندگی ببخش.....
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا.....
غم با همه بیگانگی
هر شب به من سر میزند
جسم بی جان مرا آندم که همراهی کنی
یک نفس تو با دلم احساس ویرانی کنی
در تداعی حضوری که ندانستی که بود
لاجرم تا هر زمان حس پریشانی کنی
پوپک خسته تن عاشق نوایت را چنین
تو نفهمیدی!ببین اینگونه مهمانی کنی
تا به کی احساس یک اندوه را
در بر قلب نهیفت باری زندانی کنی؟
من ندانستم کجا این حس من جان می گرفت
بی تامل تو دلی را قصد قربانی کنی
این چنین رسم جهان را ای خدا! بنوشته ای؟
گفتی آنجا تو بخندی نه که بیماری کنی!
ای خدا چندین شبانه حس من حس شب است
ای دلم تا کی تو باید شب به بیداری کنی؟
سینه ی لبریز عشق و آتشم...
کاش می پرسیدم ای دل!تو چه ارزانی کنی؟
عشق من آتشگه مهر و سلامی مرده است
نه گرامی!من نگفتم که بیایی و خریداری کنی
در پی حسی دگر با یک سلام ...
غم چه سود و تو چرا احساس تنهایی کنی؟!
به رسم شهر دلتگی نگاهم را زیارت کن
نگاه پر نیازم را به چشمانت تو دعوت کن
تو می گفتی اگر رفتم حلالم کن ،غمی دارم
برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم
برو باشد ولی شب ها اگر دیدی بد آهنگ است
بدان من گریه می کردم از این دنیا دلم تنگ است
من از دنیا گله دارم که از مهر تو کم دارم
ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن
نگو رفتم خداحافظ، کمی دیگر معطل کن

از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر برگ
گريه کردم و نوشتم نازينم يا تو يا مرگ
به تو گفتم باورم کن ميون اين همه ديوار
تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدا نگهدار
بنويس مهلت موندن يه نفس بود
سهم من از همه دنيا يه قفس بود
بنويس که خيلي وقته واسه تو گريه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت، زخمي از آوار پاييز
فکر چشماي تو بودم، با دلي از گريه لبريز
شب عاشقونه ي من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد...
ندونستم بايد از تو مي گذشتم
وقتي از غربت چشمات مي نوشتم...
اگه دستم به جدایی برسه اون رو از خاطره ها خط میزنم
از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط میزنم
اگه دستم برسه به آرزوم با ستاره ها قیامت میکنم
نمیزارم کسی عاشق نباشه ماه رو بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرف های نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین بادو ساخت خیلی از ندیدنی هارو شنید
غصه ی جدایی ما آدما غصه ی دوری ماست از خودمون
دوری منو تو از لحظه ی عشق غصه ی سادگی گمشدمون
غصه ی سادگی گمشدمون