...

تنهاییها

همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه
تو همیشه هستی اما
این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمات
مث ماه سوت و کورم
نمی خوام وقتی تو هستی
آدم آدمکا شم
چرا عادتم تو باشی؟
می خوام عاشق تو باشم
تازه فهمیدم به جز تو
حرف هیشکی خوندنی نیست
آدما میان و میرن
هیشکی جز تو موندنی نیست
منو از خودم رها کن
تا دوباره جون بگیرم
خسته م از این عقل خسته
من میخوام جنون بگیرم
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه
سلامت میدهم از راه دور
سلامت میدهم با دلی رنجور
تو که دوری از ما فرسنگ فرسنگ
نازنینم دلتنگتم، دلتنگ دلتنگ
دلتنگ اون دو چشم سیاه
دلتنگ اون نگاه گیرا
دلتنگ اون لبهای نازت
دلتنگ اون رازو نیازت
دلتنگ اون نجوای شبونه
آخه همش میگه با من میمونه
دلتنگ اون آغوش گرمت
دلتنگ اون روی پر از شرمت
دلتنگ اون دستای نازت
دلتنگ اون آغوش بازت
دلتنگ اون قلب مهربونت
دلتنگ اون شیرینی زبونت
دلتنگ اون نوازشای نازت
دلتنگ اون آرامش پر از نیازت
دلتنگتم تو این دیار غربت
دلتنگتم ای یار،دلتنگ دلتنگ
ديشب صداى پائى از بام خانه آمد
رفتم ببينم آيا دزدى شبانه آمد؟
ديدم كه ساقى غم، هنگامه وجاهت
با چشمهاى نمناك بر لب ترانه آمد
يكدست جام مى داشت، دست دگر صراحى
صياد ديده و دل با دام و دانه آمد
گفتا كه اى سيه باز! افسونگر هوسباز!
باز بلند پرواز! كبكت به لانه آمد
جوياى كعبهاى تو؟ همپاى راه ما شو
لب خشك و تشنهاى تو؟ سيلت روانه آمد
* * *
از تشنگى به ساقى ما شكوهاى نكرديم
بى خواهش و تمنا او خودسرانه آمد
ناديده را چه ديدى شايد كه معجزى شد
از اشك و آه سردى آخر جوانه آمد
يك عمر تيرهبختى روزى، شبى، سرآيد
خوش آن سپيدهى صبح كو جاودانه آمد
باشد سفينه بخت، آماج قهر امواج
اينك كه رفت طوفان سوى كرانه آمد
تو اقاقی تو گل یاسمنی
تو همه شکوه سرخ بودنی
تو سپیده تو طلوعی تو خوده قلب منی
توی رگهام خون سرخ بودنی
تو نگاهم برق طلوع دیدنی
تو میون خنده هام و گریه هام
تو میون لحظه هام ثانیه هام
تو برام یه بال واسه پریدنی
تو برام انگیزه نوشتنی
بی تو من هر جا که باشم
خشک و کم رنگ و کویرم
بی تو من دنیا رو هم داشته باشم
یه غریبم بی رفیقم
تو برام نوید خوشبختی می آری
سوسن و یاس گل زندگی می آری
اگه باشی
همه جا غرق غرورم پر امیدم پر از شادی و شورم
اگه باشی
همه جا پر از فروغه پر بودن پر از عشق و سروده
همه لبها پر از خنده و شوره توی دلها همه غرق نوره
تو همه حیات فصل بودنی
تو اقاقی تو گل یاس من
شمای تو برای من پر از نگاه آشناست
لبهای تو بسته تو قاب ولی پر از گفتنی هاست
نیستی با من هرجا میرم ولی خیالت پیشمه
مثل یه زخم قدیمی تیشه به ریشه ام می زنه
عکس تو و خیال تو منو شب و مهتاب و اب
دلم می گه زودتر بخواب شاید بیاد پیشت تو خواب
همه می گن داشتن تو یه آرزوی محاله
ولی من تو چشم تو جز حقیقت نمیبینم
من اینو ثابت می کنم وقتی کنارت بشینم
بهت می گم از عاشقات از همه دیوونه ترم
برای تو از دنیا نه از همه جون می گذرم
ولی بازم بهت می گم جز تو کسی رو ندارم