دونه انار من
ديشب صداى پائى از بام خانه آمد
رفتم ببينم آيا دزدى شبانه آمد؟
ديدم كه ساقى غم، هنگامه وجاهت
با چشمهاى نمناك بر لب ترانه آمد
يكدست جام مى داشت، دست دگر صراحى
صياد ديده و دل با دام و دانه آمد
گفتا كه اى سيه باز! افسونگر هوسباز!
باز بلند پرواز! كبكت به لانه آمد
جوياى كعبهاى تو؟ همپاى راه ما شو
لب خشك و تشنهاى تو؟ سيلت روانه آمد
* * *
از تشنگى به ساقى ما شكوهاى نكرديم
بى خواهش و تمنا او خودسرانه آمد
ناديده را چه ديدى شايد كه معجزى شد
از اشك و آه سردى آخر جوانه آمد
يك عمر تيرهبختى روزى، شبى، سرآيد
خوش آن سپيدهى صبح كو جاودانه آمد
باشد سفينه بخت، آماج قهر امواج
اينك كه رفت طوفان سوى كرانه آمد
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:23  توسط ملیکا
|
