تبليغاتX
عاشقانه - دونه انار من

عاشقانه

تنهاییها

دونه انار من

ديشب صداى پائى از بام خانه آمد

رفتم ببينم آيا دزدى شبانه آمد؟

 ديدم كه ساقى غم، هنگامه وجاهت‏

با چشم‏هاى نمناك بر لب ترانه آمد

 يكدست جام مى داشت، دست دگر صراحى‏

صياد ديده و دل با دام و دانه آمد

 گفتا كه اى سيه باز! افسونگر هوسباز!

باز بلند پرواز! كبكت به لانه آمد

 جوياى كعبه‏اى تو؟ همپاى راه ما شو

لب خشك و تشنه‏اى تو؟ سيلت روانه آمد

    * * *

 از تشنگى به ساقى ما شكوه‏اى نكرديم‏

بى خواهش و تمنا او خودسرانه آمد

 ناديده را چه ديدى شايد كه معجزى شد

از اشك و آه سردى آخر جوانه آمد

 يك عمر تيره‏بختى روزى، شبى، سرآيد

خوش آن سپيده‏ى صبح كو جاودانه آمد

 باشد سفينه بخت، آماج قهر امواج‏

اينك كه رفت طوفان سوى كرانه آمد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:23  توسط ملیکا  |